تبليغاتX
مهتاب خانوم آسمون

و من ستاره ام را يافتم من خوبي را يافتم به خوبي رسيدم و شكوفه كردم تو خوبي و اين همه ي اعتراف هاست من راست گفته ام و گريسته ام و اين بار راست مي گويم تا بخندم زيرا آخرين اشك من نخستين لبخندم بود .

**********

 تو خوبي ومن بدي نبودم تو را شناختم تو را يافتم تو را دريافتم و همه ي حرف هاي من شعر شد سبك شد عقده هاي ام شعر شد همه ي سنگيني ها شعر شد بدي شعر شد سنگ شعر شد علف شعر شد دشمني شعر شد .

*******

 دل ام مي خواهد خوب باشم دل ام مي خواهد تو باشم براي همين راست مي گويم نگاه كن!!! با من بمان

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 20:55  توسط مهشید | 
می دونی؟ هیچی تو زندگی برام سخت نبود!هیچ چیز برام غیر ممکن نبود!من اگه می خواستم می تونستم همه چیز رو بدست بیارم!به هیچ چیز نیاز نداشتم!

ولی حالا اون روزا گذشته! الان من نیازمندترین آدم جهانم! و یه نیاز بزرگ.....................شونه های مردونه ی تو که پناه هق هقم باشه! ولی اینا همش آرزوهای محاله!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 23:14  توسط مهشید |