تبليغاتX
مهتاب خانوم آسمون
نیستی ! نیستی که ببینی از شنیدن صدای قلبم متنفرم! نیستی که ببینی چشمه اشکام خشکیده! نیستی که لرزش دستامو ببینی!نیستی که فریادای خاموشمو بشنوی! نیستی که ببینی شدم یه بازیچه! نیستی که ببینی دلم برای اون خنده های از ته دل داره پر می کشه!برای اون بی خیالیا! برای همه چی! از همه مهمتر برای شنیدن تپش قشنگ قلبت............صدایی که می دونم  آرزوی شنیدن دوباره اش رو به گور می برم!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 20:39  توسط مهشید |