تبليغاتX
مهتاب خانوم آسمون
دوباره دیدمت! بی خیال داشتی برای خودت قدم می زدی ! خنده رو لبات بود ! دستات پر بود ! داشتی می رفتی ببینیش نه؟ می رفتی که ولنتاین امسالتو به یکی دیگه بگی دوست دارم ! به یکی دیگه بگی تو آخرین عشق منی ! از همون حرفایی که ولنتاین پارسال به خودم گفتی!

می بینی چقدر راحت؟ تو باید بخندی و من شبمو با ۵ تا آرامبخش صبح کنم!

ولی بازم با همین دستای لرزونم برات می نویسم!

دوست دارم عشق خاموش من!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 22:51  توسط مهشید |