![]() |
![]() |
|
|
همیشه وقتی ازم می پرسدن بهترین لحظه زندگی! کم می آوردم و می گفتم :مرگ
ولی حالا یه چیز دیگه هم بهم آرامش می ده! خاطره ی وقتی که قلبهامون رو گذاشنیم روی هم و قسم خوردیم با هم باشیم تا آخرش! ولی تو حتی به ندای قلبت هم پایبند نبودی نازنینم! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 18:36 توسط مهشید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام! اینجا ....درد دل های یه دیوونه ست ......اگه تو هم دیوونه ای ...خوش اومدی!
|
| آرشیو موضوعی |
|
نیستی |
| پیوندها |
|
دیوونه عاشق ابلیس در بهشت تینا هلو |
|
RSS
|