![]() |
![]() |
|
|
اون هم مثل بقیه توی شب گریه هام تنهام گذاشت! اون هم خیلی راحت از کنار همه ی قولهاش گذشت و رفت!
نمیدونم نخواست که بدونه یا واقعا ندونست که همه ی دنیای منه!همه وجودمه! اون هم مثل بقیه بود! هیچ فرقی نداشت! چرا یه ذره عوضی تر بود! پس چرا دیوونشم؟ چرا نمی تونم فراموشش کنم؟ خدایا کمکم کن ! کمکم کن فراموشش کنم! کمکم کن یادم بره چقدر راحت پا گذاشت روی قلبم ! چقدر راحت قلب اندازه ی گنجشکمو گرفت توی دستاشو با بی رحمی فشار داد! خدایا کمکم کن! فقط تو برام موندی! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 18:37 توسط مهشید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام! اینجا ....درد دل های یه دیوونه ست ......اگه تو هم دیوونه ای ...خوش اومدی!
|
| آرشیو موضوعی |
|
نیستی |
| پیوندها |
|
دیوونه عاشق ابلیس در بهشت تینا هلو |
|
RSS
|