تبليغاتX
مهتاب خانوم آسمون
قلب داغدارم را امشب به میهمانی با شکوهت آورده ام. قلبم همچون شقایق داغی عمیق در دل دارد!

دلم را می پذیری؟

 

چشمان کم سویم را میبندم! تا خرد نیرویش را بگذارم برای روز میهمانی تو!

لبهای ترک خورده ام را قفلی سنگین می زنم تا دوباره فریاد نزنند ((دوستت دارم))!فریادهایم را می گذارم برای روز میهمانی تو!

و این میهمانی با شکوه میهمانی مرگ و از یاد رفتن توست!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 15:56  توسط مهشید |