تبليغاتX
مهتاب خانوم آسمون - وداع

 

من از پنجره چشمانم

به صبح مي انديشم

تا در سحرگاه شرافت آدمي

مهرباني را بجويم

 

و نجابت خالصانه را

 

در چشمان غزل گونه اش جستجو كنم

 

 

هر چند روزگار

يكدلي ما را از ياد برد

 

ليك

خاطرهچشمان آسماني تو

از بصيرت انديشه هاي من

رنگ ديگري مي گيرد

و من در آسمان آبي خاطره ها

ستاره هاي محبت را يك يك خواهم چيد

تا شايد بار ديگر

به چشمه تابناك جواني

حضور ناب غزلهايم را زمزمه كنم

*********************************************************************************

 

آهاي با تو ام

آره با تو،هموني كه يه بغل سنگ جمع كردي و افتادي به جون قلب خورد شدم،

ديگه بسه،به خدا اين قلب پاره پاره ديگه جاي شكستن نداره

تمومش كننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 11:26  توسط مهشید |