![]() |
![]() |
|
|
تا حالا شده به شعله های آتیش زل بزنی و احساس کنی داری خاکستر می شی؟ نوی اوج خوشحالی غمگین شی؟ از خنده برسی به گریه؟ وقت گریه هیشکیو نداشته باشی که روی شونه هاش هق هق کنی؟ولی من همه ی اینها رو حس کردم!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم آذر 1385ساعت 21:27 توسط مهشید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام! اینجا ....درد دل های یه دیوونه ست ......اگه تو هم دیوونه ای ...خوش اومدی!
|
| آرشیو موضوعی |
|
نیستی |
| پیوندها |
|
دیوونه عاشق ابلیس در بهشت تینا هلو |
|
RSS
|