تبليغاتX
مهتاب خانوم آسمون - دوباره!!!!
دوباره دیدمت! دوباره دیدمت و اون بغض لعنتی یادم اومد!

دوباره دستامو گرفتی! دوباره دستای همیشه سردمو گرم کردی!

دوباره سرمو گذاشتم رو شونه هات ! تو دوباره ازم پرسیدی:چته نانازی؟

کاش می فهمیدی! کاش می فهمیدی دیوونتم! کاش می فهمیدی می ترسم دوباره بذاری و بری!

ولی مطمئنم که تو هیچ وقت اینا رو نمی فهمی!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 22:58  توسط مهشید |