تبليغاتX
مهتاب خانوم آسمون - رفت!(خدایا کمکم کن)
اون هم مثل بقیه توی شب گریه هام تنهام گذاشت! اون هم خیلی راحت از کنار همه ی قولهاش گذشت و رفت!

نمیدونم نخواست که بدونه یا واقعا ندونست که همه ی دنیای منه!همه وجودمه!

اون هم مثل بقیه بود! هیچ فرقی نداشت! چرا یه ذره عوضی تر بود!

پس چرا دیوونشم؟ چرا نمی تونم فراموشش کنم؟ خدایا کمکم کن !

کمکم کن فراموشش کنم! کمکم کن یادم بره چقدر راحت پا گذاشت روی قلبم ! چقدر راحت قلب اندازه ی گنجشکمو گرفت توی دستاشو با بی رحمی فشار داد!

خدایا کمکم کن! فقط تو برام موندی!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 18:37  توسط مهشید |